حسن حسن زاده آملى

201

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

دارد و در حيدر آباد دكن هند به طبع رسيده است . ولى ناگفته نماند كه ابن هيثم در « مناظر و مرايا » قائل به خروج شعاع است و ليكن در چندين جاى آن كتاب تصريح كرده است كه ابصار به خروج شعاع و ضوء از مرئى به سوى رائى است ، و در فصل ششم مقالهء اولى نصّ بدين مطلب دارد . و ظاهرا متقّدمين به همين قول ابن هيثم قائل بودند و چون بطور اطلاق گفتند كه ابصار به خروج شعاع است متأخّرين خروج شعاع را از بصر پنداشتند . و در حقيقت قائلين به انطباع و خروج الشعاع را يك مذهب است و مآل گفتار هر دو يكى است . [ اقوال مختلف در حقيقت ابصار ] قول ديگر در ابصار قول طبيعيّين است كه قائل به انطباع‌اند ، و اين قول ، مختار ارسطو و اتباع وى و فارابى و شيخ رئيس است چنان كه از مبحث نفس طبيعيّات « شفا » ى شيخ معلوم است و دانشمندان طبيعى كنونى نيز بر همين عقيدت‌اند . و قول ديگر مذهب طايفه‌اى از حكماء است كه گويند : مشفّى كه بين بصر و مرئى است به كيفيّت شعاع بصر متكيّف مىشود و بدين جهت آلت ابصار مىگردد . و قول ديگر مذهب شيخ اشراقى شهاب الدين سهروردى است كه گويد : ابصار نه به انطباع است و نه به خروج شعاع بلكه چون مقابلهء مستنير با باصره وقوع يافت نفس علم اشراقى حضورى به مبصر پيدا مىكند . و قول ديگر رأى صدر المتألّهين است كه به قول متألّه سبزوارى صدر آراء است كه ابصار نه به انطباع است و نه به خروج شعاع و نه بدان نحوه كه شيخ اشراقى فرمايد بلكه بالاتر و عميق‌تر از آنها است ، به اين بيان كه ابصار به انشاء صورت مماثل با مبصر از عالم ملكوت نفسانى است كه آن صورت مبصر مجرّد از مادّه خارجيّه به انشاء نفس است كه نفس منشى آن و آن صورت منشأ نفس است و در نزد نفس كه مدرك است و اقتدار بر انشاء صور به اذن اللّه دارد حاضر است و قائم به نفس است چون قيام فعل به فاعلش نه چون قيام مقبول به قابلش . يعنى اينكه ابصار به خّلاقيّت نفس است كه نفس ، صورت مماثل و مشابه مبصر را در صقع ذات خود